نظرسنجی

عملکرد شورای ششم دوگنبدان را تا کنون چگونه ارزیابی می کنید؟
31. خرداد 1403 - 10:02
شهید چمران بارها پیشانی "سید جهان ناصری" را به عنوان سیدی متدین با روحیه انقلابی و سرشار از ایمان می بوسید و در بغل می گرفت.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی آفتاب جنوب،در سحرگاه اول مهر ماه ۱۳۳۸ در خانواده ای متدین و مذهبی، فانوس خانه با تولد نوزادی رنگ باخت و خانه نورانی تر شد، پسری به دنیا آمد که نام "جهان" گرفت، حرکات، شیرین کاری ها، سیما و آراستگی وی همگان را به خود جلب می نمود و آینده ای درخشان  از او را نشان می داد.

او پاکی و لطافت را دوست می داشت و از رفتار و برخورد ناپسند پرهیز می کرد. با عشق و علاقه، میل و رغبت زیر سایه قرآن به دست مادرش به مدرسه رفت. او که با نام خدا و با شوق فراوان روانه دبستان شده بود  درس را با انگیزه و کوشش مستمر آغاز و مورد رضایت معلم و مدرسه قرار گرفت.

دوران ابتدای خود را به عنوان دانش آموز ممتاز به پایان رسانید، دوران دبیرستان را در شهرستانهای گچساران، دهدشت و چرام با عنوان شاگردی تیزهوش و نمونه نیز ادامه داد. در این ایام بود که به عنوان فردی متدین و مذهبی و در عین حال تیزهوش و با استعداد، خوش چهره و خندان مورد توجه  همگان قرار گرفته بود،که علاوه بر آن افکار بلند ایشان در همه زمینه ها تحسین برانگیز بود.

 سید جهان ناصری در مقابل ظلم و جنایت، حق کُشی و بی عدالتی ساکت نمی نشست و امر به معروف و نهی از منکر را وظیفه خود می دانست.او برای رسیدن به حق و حقیقت و اجرای عدالت از خون خود می گذشت. ازدیگر ویژگی های ایشان این بود که در برابر عدالت از وابستگی های قومی و قبیله ای می گذشت و آنچه حق بود بیان می داشت و در این راستا برای اهداف بلند خویش و تحقق حق و حقیقت مبارزه ای عادلانه داشت و سید جهان در طول این دوران در بین ایل و طایفه به عنوان جوانی شجاع و فداکار با اخلاقی نیکو مورد توجه بوده است.

دوران سربازی سید جهان

دوران سربازی فرار رسید و او سپاهی دانش بود و این دوران را در پادگان سراب(آذربایجان شرقی) آغاز نمود.دراینجا بود که انقلاب اسلامی با "شعار مرگ بر شاه" به اوج مبارزاتش رسیده بود و او با کلام و پیام های بنیانگذار انقلاب اسلامی نیز بیشترآشنا می شد.لذا همگام و همراه انقلابیون شد و شعار مرگ بر شاه می نوشت و اطلاعیه پخش می کرد و در مراسم صبحگاهی جاوید شاه نمی گفت.

سید جهان از تراشیدن ریش خودداری می کرد و با توجه به روحیه انقلابی که داشت فعالیت چمشگیری می نمود.خیلی زود شناسایی و دستگیر شد. ابتدا مدت دوساعت در برف و باران سراب سینه خیز، و مدت 24ساعت  تحت شدیدترین شکنجه ها قرار گرفت مدتی هم زندان انفرادی شد،علاوه بر آن با روحیه انقلابی و روحیه مذهبی و شجاعت بی نظیری که داشت از همان ابتدای دوران سربازی برخلاف دستورات نظامی از تراشیدن ریش خودداری نمود و به همین خاطر در اکثر مراسمات صبحگاهی مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار می گرفت،اما به بهانه مرخصی به شهر می رفت تا در تظاهرات شرکت کنند و اطلاعات جدیدی را با خود به پادگان بیاورد.

فصل مبارزه با گروهک ها

پس از مدتی حضرت امام(ره) فرمان فرار از پادگان ها را صادر فرمودند و لذا او به تکلیف خود عمل و جز اولین کسانی بود که با اسلحه و مهمات سبک از پادگان فرار کرد و به منطقه برگشت و در جمع دوستان انقلابی اش قرار گرفت. ایشان که جوانی آگاه و متدین و معتقد به احکام اسلامی و عاشق رهبر انقلاب بود از این جهت همیشه می گفت که مبارزه زمانی معنا و مفهوم پیدا می کند که بر اساس عقیده و جهاد باشد.

انقلاب اسلامی در بهمن 57 به رهبری حضرت امام به پیروزی رسید و امام به خاطر حفظ دستاوردهای انقلاب دستور بازگشت سربازان به پادگان ها را صادر فرمودند.او که معتقد به دستورات ولی امر خویش بود به خدمت سربازی بازگشت و در استان کردستان به پادگان سنندج اعزام شد تا با سایر نیروهای انقلابی شورش های گروهک های منافقین و ناآرامی ها منطقه را سرکوب کند.

در همینجا بود که شجاعت و جوانمردی ایشان به اوج خود رسید.برای هر ماموریتی ویژه و پرخطری پیشقدم بود.لذا هنگامی که تعدادی از پاسداران را در مریوان سربریدند جزو اولین کسانی بود که خود را به آن پادگان رساند و چون خدمه تفنگ 106و 57بود در حساس ترین و مهمترین نقاط استراتژیک شهر مستقر و شجاعانه و دلیرانه جنگید تا پادگان مریوان را از دست گروهک ها و اشرار آزاد کند.

با این تفاسیر فرماندهی پادگان ناصری را به عنوان درجه داری شجاع ،فداکار در مراسم صبحگاه معرفی و از فداکاری های او تجلیل نمود و از آن پس روی نظرات و دیدگاه های او حساب و در تصمیم گیری های حساس از او مشروت می گرفت.

در همین ایام بود که "شهید چمران" فرمانده سپاه روح الله به منطقه می آید و فرمانده پادگان "سیدجهان ناصری" را به عنوان فردی توانمند، شجاع ، مومن و فداکار به شهید چمران معرفی می نماید و این شد که "شهید چمران" خیلی زود با روحیه انقلابی وی آشنا و او را انتخاب و در ماموریت های ویژه به همراه خود داشت.طبق اظهارات همکارانش شهید چمران بارها پیشانی او را به عنوان سیدی متدین با روحیه انقلابی  و سرشار از ایمان می بوسید و در بغل می گرفت.

پاسدار انقلاب

دوران سربازی سید جهان تمام شد و او به خانه آمد با توجه به توان و تجربه ای که در دروان سربازی کسب کرده بود دوست داشت شغلی را انتخاب کند که با تجربه، عقیده و ایمانش سازگار و از طرفی  هم در راستای اهدف انقلاب اسلامی باشد،در همین ایام بود که امام(ره) فرمودند که سپاه را تقویت کنید لذا او که عاشق امام بود دستور ولی امرش را سرلوحه تصمیم گیری اش قرار داد و به جمع پاسداران انقلاب اسلامی در گچساران پیوست.در این راه با فرماندهان سپاه گچساران، سرداران دقیقی، فضلی، صابری و دیگر سبز پوشان جان برکف تلاش خود را در راه اهداف انقلاب و پاسدارای از خون شهیدان برعهده گرفت.

جنگ تحمیلی شروع شد و دشمن به سرزمن ایران حمله کرد و بخش هایی از خاک کشورمان نیز به تصرف دشمن بعثی درآمد. خرمشهر خونین شهر شد و آبادان به محاصره دشمن درآمد و بستان اشغال شد و بخش هایی  هم به دست دشمن افتاد و از زمین و هوا بوی خون و باروت می بارید.

او آرام و قرار نداشت تا اینکه به همراه جمعی از پاسداران سپاه گچساران به فرماندهی سرداردقیقی روانه جبهه آبادان می شوند و آنجا بود که علی رغم محاصره آبادان و با وجود اسلحه و مهمات کم، مثل همیشه رشادت ها و فداکاری های کم نظیری از خود نشان داد به طوری که طبق فرمایش حسین دقیقی خمپاره اندازی داشتیم که از بس کار کرده بود دیگر برد چندانی نداشت.اما سید جهان ناصری تنها کسی بود که این خمپاره انداز را به دوش می کشید و به نزدیکی دشمن می برد تا خمپاره ها به دشمن اثر نماید.

سردار دقیقی می گفت جهان اخلاقی بسیار نیکو داشت  و کمتر به کسی بدبین می شد و او بارها به جبهه های جنگ و مناطق عملیاتی اعزام و مناطق عملیاتی را بدرستی می شناخت و آنجا را میدان رزم و فداکاری می دانست و به همین خاطر در اکثر عملیات ها از نظرات و دیدگاه ها او استفاده می کردند.و هر طرحی که ارائه می نمود خود را به عنوان پیش مقدم و اجرای طرح معرفی می نمود و همیشه آرزو داشت که در جبهه های جنگ شهیدشود و هیچگاه اسیر دشمن نشود.

هدیه سردار علی فضلی به سید جهان

در همین راستا طبق فرمایش سردار علی فضلی،" جهان ناصری" در لحظه ها و مکان های خطرناک داوطلبانه به ماموریت های ویژه  اعزام می شد و شناسایی های حساس را انجام می داد و اطلاعات لازم را برای تصمیم گیری نهایی بدست می آورد، لذا سید جهان بارها در کنار سردار علی فضلی فداکاری های زیادی از خود نشان می داد.به طوری که از دست "علی فضلی" نیز هدیه سلاح جنگی تحویل می گیرد.

در فیاضیه آبادان که نزدیک ترین خط به دشمن بود و سید جهان خدمه تفنگ 106و آرپی چی زن بود که به شدت مجروح و 14ترکش در بدنش جای می گیرد که پس از مدتی بستری در شیراز به خانه برمی گردد و حدود 4ماه با عصا راه می رفت. سردار حسین دقیقی بارها به عیادش می آمد و در این مدت برای رفتن به جبهه های جنگ آرام و قرار نداشت.

 اماسید جهان تصمیم گرفت حال که امکان حضور در جبهه ها را ندارد، ازدواج کند و دختری از خانواده ای متدین و مذهبی انتخاب  و مراسمی بدون تشریفات و با حضور همکاران پاسدارش برگزار می کند.هرچند سید جهان کسی نبود که با وابستگی به خانواده خانه نشین شود و از اهداف و آرمانش فاصله بگیرد به همین خاطر دوران مجروحیت و ازدواجش بیش از 6ماه طول نکشید و مجددا عازم جبهه های جنگ شد.

سید جهان ناصری اینبار جبهه "بستان" را انتخاب می کند و به دلیل داشتن لیاقت و شایستگی و شجاعت و فداکاری به عنوان فرمانده گردان در عملیات طریق القدس انتخاب می شود لازم به یادآوری است که قبل از اعزام به جبهه های جنگ به دیار فامیل می آید اما اینبار با حرکات و رفتاری که حاکی از این بود که برگشتی ندارد و از همه حلالیت می طلبید و همه را توصیه به تعهدات مذهبی، اخلاق نیکو و پشتیبانی از ولایت فقیه و انقلاب می کردند.

او که خود آگاه بود که اینبار شهید می شود و این آخرین ملاقات با اعضای خانواده اش بود با نگاهی معنا دار همه چیز  و اطراف را برانداز می کرد،انگار می خواست همه خاطرات تلخ و شیرین 22ساله اش را مررو کند و برای همیشه از آنها خداحافظی کند، کسی چه می دانست شاید هم به آنها سفارشی داشت.

سید جهان ناصری به عنوان فرمانده گردان روح الله راهی جبهه بستان می شود  اما قبل از شروع عملیات نیروهای خود را به حفظ اخلاق ،توسل به ائمه اطهار علیهم السلام و گوش به دستورات فرماندهان توصیه می کند.

شهادت

عملیات در هشتم آذرماه سال 60آغاز می شود، در بحبوحه جنگ او که در خط مقدم نیروهایش را هدایت می کرد هنگامی که می بیند یکی از نیروهایش مجروح شده است علی رغم اینکه می داند موقعیت خطرناکی است برای نجات همرزمش پیشقدم می شود و این شد که ابتدا تیری به کتفش می خورد و برای جلوگیری از خونریزی آن را با دست خود می بندد و اما عقب  هم نمی کشد و خود را به همکارش می رساند.که اینبار تیری نیز به قلبش اصابت می کند و به آرزوی دیرینه اش می رسد.

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

 

انتهای پیام/

 

 

نظرات کاربران

تازه های سایت